یادداشتی به قلم یوسف باور، مشاور و مدیر روابط عمومی و امور بینالملل سازمان منطقه آزاد چابهار
افغانستان با قرار گرفتن در نقطه اتصال آسیای مرکزی و آسیای جنوبی، در ادبیات منطقهای با عنوان «قلب آسیا» شناخته میشود؛ جایگاهی که میتواند این کشور را به یکی از حلقههای مهم ارتباط بازارهای پیرامونی تبدیل کند. از همین منظر، رابطه اقتصادی ایران و افغانستان را نمیتوان صرفاً در چارچوب افزایش مبادلات دوجانبه دید؛ این رابطه میتواند بخشی از یک ظرفیت گستردهتر برای توسعه تجارت، سرمایهگذاری مشترک، خدمات لجستیکی، تولید و دسترسی به بازارهای منطقهای باشد.
در همین چارچوب، تأکید حسین فروزان، دبیر شورایعالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی کشور، بر اینکه «توسعه تجارت و سرمایهگذاری مشترک با افغانستان، کلید رونق شرق کشور» است، فراتر از یک گزاره تجاری قابل تحلیل است. این دیدگاه میتواند مبنای یک رویکرد اجرایی قرار گیرد که در آن تجارت با افغانستان نقطه آغاز یک فرآیند اقتصادی باشد؛ فرآیندی که از تسهیل مبادلات و تقویت زیرساختها آغاز شود و به سرمایهگذاری مشترک، تولید، فرآوری، خدمات و ایجاد ارزش افزوده در شرق کشور برسد.
افغانستان؛ محور یک منظومه اقتصادی در شرق ایران
مسئله اصلی صرفاً افزایش حجم تجارت با افغانستان نیست؛ مسئله آن است که این تجارت در داخل شرق کشور مکان اقتصادی پیدا کند؛ یعنی کالا، سرمایه، خدمات، زیرساخت و بازار در یک فرآیند هماهنگ به یکدیگر متصل شوند و بخشی از فعالیتهایی مانند لجستیک، انبارداری، بستهبندی، فرآوری، تولید و خدمات تجاری در همین پهنه شکل بگیرد.
این رویکرد زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که ظرفیتهای متعدد مرزی و اقتصادی شرق کشور در کنار یکدیگر دیده شوند. منطقه آزاد دوغارون، منطقه ویژه اقتصادی خراسان جنوبی با محوریت سایت مرزی ماهیرود، منطقه آزاد سیستان در مجاورت مرز میلک و منطقه آزاد چابهار، هر یک در نقطهای از این منظومه قرار دارند و میتوانند به جای فعالیتهای منفرد، در یک تقسیمکار مکمل برای توسعه تجارت و سرمایهگذاری مشترک با افغانستان نقشآفرینی کنند.
این تقسیمکار به معنای یکسانسازی نقش مناطق نیست؛ برعکس، مزیت اصلی آن در استفاده از تفاوت ظرفیتهاست. دوغارون در مجاورت بازار افغانستان، ماهیرود در جبهه خراسان جنوبی، میلک در جنوب شرق و چابهار در ساحل مکران، هر یک قابلیتهایی متفاوت برای توسعه تجارت، خدمات، سرمایهگذاری و فعالیتهای اقتصادی دارند.
اگر قرار است تجارت و سرمایهگذاری مشترک با افغانستان به موتور توسعه شرق کشور تبدیل شود، نخستین ضرورت، ایجاد ارتباط اقتصادی میان این ظرفیتهای مکمل است؛ ارتباطی که میتواند از هماهنگی در رویههای تجاری و تسهیل مبادلات آغاز شود و به تعریف پروژههای مشترک، خدمات لجستیکی مکمل، استقرار واحدهای تولیدی و فرآوری و ایجاد فرصتهای جدید سرمایهگذاری برسد.
دوغارون، ماهیرود و میلک؛ سه جبهه تعامل اقتصادی با افغانستان
منطقه آزاد دوغارون به دلیل موقعیت خود در مجاورت افغانستان، میتواند در توسعه تجارت، خدمات لجستیکی، فعالیتهای صادراتمحور و سرمایهگذاری مشترک نقش داشته باشد. اهمیت این منطقه زمانی بیشتر میشود که ظرفیت تجارت در آن با توسعه خدمات و فعالیتهای اقتصادی همراه شود و بخشی از ارزش مبادلات در همین محدوده ایجاد شود.
در سوی دیگر، منطقه ویژه اقتصادی خراسان جنوبی و سایت مرزی ماهیرود نیز ظرفیت قابل توجهی برای توسعه تجارت، خدمات لجستیکی و سرمایهگذاری مشترک با افغانستان دارد. ماهیرود میتواند بخشی از فعالیتهای پشتیبان تجارت با افغانستان را در خود جای دهد و از طریق توسعه انبارداری، بستهبندی، خدمات حملونقل و فعالیتهای اقتصادی مرتبط، نقش خود را در این منظومه تقویت کند.
در جنوب شرق نیز منطقه آزاد سیستان و مرز میلک جایگاهی متفاوت دارند؛ زیرا ارتباط مستقیمتری با اقتصاد افغانستان برقرار میکنند و میتوانند نقطه آغاز جریان اقتصادی میان افغانستان، سیستان و چابهار باشند.
در واقع، دوغارون، ماهیرود و میلک، با وجود تفاوتهای جغرافیایی و کارکردی، یک ویژگی مشترک دارند: هر سه میتوانند محل تبدیل رابطه تجاری ایران و افغانستان به فعالیت اقتصادی ماندگار باشند.
چابهار ـ میلک؛ حلقه راهبردی توسعه جنوب شرق
در میان ظرفیتهای شرق کشور، محور چابهار ـ میلک جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا میتواند دو سوی یک منظومه اقتصادی را به یکدیگر متصل کند: در یک سوی آن، افغانستان و ظرفیتهای منطقه آزاد سیستان و مرز میلک قرار دارند و در سوی دیگر، بندر چابهار، آبهای آزاد و ظرفیتهای اقتصادی منطقه آزاد چابهار.
اهمیت این محور در آن است که تجارت با افغانستان را از یک فعالیت صرفاً مرزی و زمینی فراتر میبرد و امکان اتصال آن به ظرفیتهای بندری، دریایی، تولیدی، لجستیکی و بازارهای فرامنطقهای را فراهم میکند.
اهمیت این نگاه با توجه به تأکید تاریخی رهبر شهید انقلاب اسلامی (ره) بر ظرفیتهای این پهنه، دوچندان میشود. ایشان درباره اهمیت فعالشدن این مسیر فرمودند: «اگر محور چابهار ـ میلک فعال شود، جنوب شرق کشور متحول میشود.»
این جمله، اهمیت محور چابهار ـ میلک را از یک مسیر حملونقلی فراتر میبرد و آن را در چارچوب توسعه اقتصادی جنوب شرق قابل بررسی میکند. فعالشدن این محور میتواند زمینه ارتباط مستقیمتر اقتصاد افغانستان با ظرفیتهای بندری و دریایی چابهار، توسعه خدمات لجستیکی، استقرار فعالیتهای تولیدی و فرآوری، افزایش سرمایهگذاری و ایجاد اشتغال را فراهم کند.
از این منظر، میلک نباید صرفاً یک نقطه مرزی و چابهار نیز صرفاً یک بندر تلقی شود؛ این دو میتوانند دو نقطه مکمل در یک فرآیند اقتصادی باشند. میلک دروازه تعامل مستقیم با اقتصاد افغانستان و منطقه آزاد سیستان است و چابهار امکان دسترسی این تجارت به آبهای آزاد، بنادر و بازارهای دریایی را فراهم میکند.
چابهار؛ از ظرفیت جغرافیایی تا اقدام اقتصادی
در این منظومه، نقش منطقه آزاد چابهار باید از سطح یک ظرفیت جغرافیایی فراتر رفته و به یک پلتفرم اجرایی برای تجارت و سرمایهگذاری مرتبط با افغانستان تبدیل شود.
این نقش میتواند در چند سطح دنبال شود: تسهیل ورود و استقرار سرمایهگذاران افغانستانی و ایرانی، تعریف بستههای مشخص سرمایهگذاری، ایجاد و توسعه زیرساختهای لجستیکی و انبارداری، حمایت از واحدهای فرآوری و بستهبندی، تسهیل صادرات و صادرات مجدد، فراهمکردن زمینه استقرار شرکتهای خدمات تجاری و لجستیکی و ایجاد ارتباط میان فعالان اقتصادی افغانستان با بخش خصوصی ایران.
در این چارچوب، سازمان منطقه آزاد چابهار میتواند بهعنوان بازوی اجرایی این ظرفیت، زمینه تبدیل فرصتهای منطقهای به پروژههای مشخص اقتصادی را فراهم کند؛ یعنی به جای آنکه تجارت با افغانستان صرفاً به عبور کالا محدود شود، بخشی از سرمایه و فعالیت اقتصادی مرتبط با این تجارت در چابهار مستقر شود.
به بیان دیگر، چابهار باید برای سرمایهگذار افغانستانی یک مقصد اقتصادی تعریفشده باشد، نه صرفاً یک مسیر عبور کالا؛ مقصدی برای استقرار فعالیتهای تولیدی، فرآوری، بستهبندی، لجستیک، خدمات تجاری و دسترسی به بازارهای دریایی.
از سوی دیگر، سازمان منطقه آزاد چابهار میتواند با ایجاد سازوکارهای همکاری با منطقه آزاد سیستان، منطقه آزاد دوغارون و منطقه ویژه اقتصادی خراسان جنوبی، زمینه تعریف پروژههای مکمل میان این مناطق را فراهم کند؛ پروژههایی که از بازار افغانستان آغاز شده و از طریق چابهار به ظرفیتهای دریایی و بازارهای فرامنطقهای متصل شوند.
منطقه آزاد چابهار و منطقه آزاد سیستان؛ دو ظرفیت مکمل
در همین چارچوب، همکاری میان منطقه آزاد چابهار و منطقه آزاد سیستان اهمیت ویژهای پیدا میکند. این دو منطقه در دو نقطه متفاوت اما مکمل قرار گرفتهاند: منطقه آزاد سیستان در مجاورت بازار افغانستان و منطقه آزاد چابهار در مجاورت آبهای آزاد.
این تفاوت جغرافیایی میتواند مبنای یک همکاری اقتصادی مشخص باشد؛ از توسعه خدمات لجستیکی و حملونقل میان دو منطقه گرفته تا تعریف بستههای سرمایهگذاری مشترک، حمایت از فعالیتهای تولیدی و فرآوری، توسعه زنجیره تأمین و ایجاد زمینه برای فعالیت شرکتهای ایرانی و افغانستانی.
در این مدل، منطقه آزاد سیستان میتواند ظرفیت ارتباط مستقیم با بازار افغانستان را تقویت کند و منطقه آزاد چابهار نیز ظرفیتهای بندری، دریایی و بازارهای فرامنطقهای را در اختیار این فرآیند قرار دهد. نتیجه، شکلگیری یک تقسیمکار واقعی میان دو منطقه آزاد در جنوب شرق کشور خواهد بود.
زاهدان؛ حلقه اتصال شبکه شرق کشور
در این میان، زاهدان جایگاهی کلیدی در ساختار حملونقلی شرق کشور دارد. توسعه ارتباط ریلی چابهار با زاهدان و در ادامه تقویت اتصالهای مورد نیاز به سمت میلک و شبکه شرق و شمال شرق کشور، میتواند زمینه ارتباط بهتر میان ظرفیتهای جنوبی، مرز افغانستان و شبکههای تجاری شمال شرق را فراهم کند.
اهمیت راهآهن در این تحلیل، صرفاً جابهجایی کالا نیست؛ ریل زمانی به ابزار توسعه تبدیل میشود که پشتوانه یک جریان واقعی تجارت و سرمایهگذاری داشته باشد. از این رو، توسعه شبکه ریلی باید همزمان با ایجاد مراکز بار، انبارها، پایانههای لجستیکی، واحدهای فرآوری و بستهبندی، خدمات تجاری و فعالیتهای تولیدی دنبال شود.
در چنین ساختاری، زاهدان میتواند حلقه اتصال چابهار، میلک، شرق و شمال شرق کشور و سرخس باشد؛ ساختاری که ظرفیت دسترسی به بازار افغانستان را با ظرفیت دسترسی به بازارهای آسیای مرکزی مرتبط میکند.
محور چابهار ـ سرخس؛ زیرساخت یک منظومه اقتصادی
از این منظر، محور ترانزیتی چابهار ـ سرخس باید فراتر از یک مسیر حملونقلی مورد توجه قرار گیرد. اهمیت این محور زمانی افزایش مییابد که در خدمت یک هدف اقتصادی مشخص قرار گیرد: توسعه تجارت و سرمایهگذاری مشترک با افغانستان و تبدیل این تجارت به فعالیت اقتصادی در شرق کشور.
در این نگاه، چابهار دروازه دریایی، میلک دروازه تعامل مستقیم با افغانستان، زاهدان حلقه اتصال شبکههای جنوب شرق و شرق کشور، دوغارون و ماهیرود از ظرفیتهای مهم تجارت و سرمایهگذاری در جبهه شرقی و سرخس حلقه ارتباط با بازارهای آسیای مرکزی خواهند بود.
به این ترتیب، محور چابهار ـ سرخس نه یک مسیر منفرد، بلکه بخشی از یک منظومه اقتصادی چندمرزی خواهد بود؛ منظومهای که در آن هر منطقه متناسب با مزیت خود بخشی از فرآیند تجارت و سرمایهگذاری را بر عهده میگیرد.
تجارت باید به سرمایهگذاری و ارزش افزوده تبدیل شود
در نهایت، کالا نباید فقط از شرق کشور عبور کند؛ بخشی از ارزش آن باید در همین پهنه ایجاد شود. این ارزش میتواند از محل انبارداری، بستهبندی، فرآوری، تولید، خدمات لجستیکی، خدمات فنی و تجاری و فعالیتهای صادراتمحور شکل بگیرد.
اگر تجارت با افغانستان تنها به عبور کالا و افزایش حجم مبادلات محدود بماند، بخش مهمی از ظرفیت توسعهای آن بالفعل نخواهد شد. اما اگر در کنار تجارت، سرمایهگذاری مشترک، تولید و خدمات شکل بگیرد، همان جریان تجاری میتواند به اشتغال، ماندگاری سرمایه و رونق اقتصادی در شرق کشور منجر شود.
از همین منظر، توسعه تجارت و سرمایهگذاری مشترک با افغانستان یک فرآیند واحد است، نه دو هدف جداگانه. تجارت میتواند بازار و تقاضا ایجاد کند، سرمایهگذاری ظرفیت تولید و خدمات را شکل دهد و زیرساخت امکان اتصال این فعالیتها را فراهم کند.
جمعبندی؛ از اتصال مناطق تا شکلگیری یک منظومه اقتصادی
در پایان، در مجموع، تأکید حسین فروزان، دبیر شورایعالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی کشور، بر اینکه «توسعه تجارت و سرمایهگذاری مشترک با افغانستان، کلید رونق شرق کشور» است، میتواند مبنای یک نگاه منسجم به آینده اقتصادی این پهنه باشد؛ نگاهی که در مرکز آن، افغانستان قرار دارد و مناطق آزاد و ویژه اقتصادی همجوار این کشور، اجزای یک منظومه مکمل اقتصادی هستند.
در این منظومه، دوغارون، ماهیرود و میلک هر یک در جبهههای مختلف تجارت و سرمایهگذاری با افغانستان نقشآفرینی میکنند؛ منطقه آزاد سیستان ظرفیت ارتباط مستقیم با بازار افغانستان را تقویت میکند؛ زاهدان حلقه اتصال شبکه حملونقلی شرق کشور است؛ منطقه آزاد چابهار ظرفیتهای بندری، دریایی، لجستیکی و سرمایهگذاری را در اختیار این فرآیند قرار میدهد و سرخس امکان پیوند این ساختار با بازارهای آسیای مرکزی را افزایش میدهد.
در این میان، محور چابهار ـ میلک جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا میتواند ارتباط مستقیم اقتصاد افغانستان و منطقه آزاد سیستان را با ظرفیتهای بندری و دریایی چابهار برقرار کند و همانگونه که رهبر شهید انقلاب اسلامی (ره) فرمودند، «اگر محور چابهار ـ میلک فعال شود، جنوب شرق کشور متحول میشود.» اهمیت این محور در همین نگاه نهفته است که فعالشدن آن میتواند مجموعهای از ظرفیتهای تجارت، سرمایهگذاری، تولید، لجستیک و دسترسی به بازارهای دریایی را در یک فرآیند واحد قرار دهد.
بنابراین، محور چابهار ـ سرخس زمانی به یک محور واقعی توسعه تبدیل خواهد شد که در خدمت این منظومه اقتصادی قرار گیرد؛ منظومهای که از تجارت و سرمایهگذاری مشترک با افغانستان آغاز میشود و به تولید، اشتغال، خدمات و ارزش افزوده در شرق کشور میانجامد. در این چارچوب، نقش چابهار تنها میزبانی از یک جریان تجاری نیست؛ بلکه میتواند با نقشآفرینی اجرایی سازمان منطقه آزاد چابهار در تسهیل سرمایهگذاری، توسعه خدمات، حمایت از بخش خصوصی و استقرار فعالیتهای تولیدی و لجستیکی، بخشی از تجارت افغانستان را به فعالیت اقتصادی ماندگار در شرق کشور تبدیل کند.